شطحيات عموقاسم




2
بالاخره چرخيد و چرخيد و چرخيد و آخرش جواب کنکور اومد. رتبه من هم بد نشد. تا ديروز که داشتم ديگه فرم انتخاب رشته رو پر می‌کردم، حسابی داغون شدم، آخه فنی و حال و هواش، با اون همه خاطرات خوب و بدش، با اون همه غم و غصه‌اش، شاديها و خنده‌هاش، گريه کردناش، شب‌شعراش، شب‌شعراش، شب‌شعراش، شب‌شعراش، شب‌شعراش ... همه‌ی همه رو دارم رها می‌کنم و می‌رم توی يه مشت خرخون ... ديروز که داشتم به شريف از پشت اون نرده‌های سبز وحشتناکش نگاه می‌کردم، فکر کردم که الان وقتشه که خودم رو اون جوری که بايد ببينم و پيدا کنم. بالاخره اين هم قسمت ماست. تا خدا چی بخواد.
ديشب گذشت از کوچه‌ها يک مرد در باران
خسته، شکسته، خسته... يک شبگرد در باران
بر صورت تب‌کرده‌اش خط می‌کشيد آرام
شلاق خون‌آلود سوزی سرد در باران

H   O   M   E

پنجره عمو