
|
شطحيات عموقاسم | |
|
2 بالاخره چرخيد و چرخيد و چرخيد و آخرش جواب کنکور اومد. رتبه من هم بد نشد. تا ديروز که داشتم ديگه فرم انتخاب رشته رو پر میکردم، حسابی داغون شدم، آخه فنی و حال و هواش، با اون همه خاطرات خوب و بدش، با اون همه غم و غصهاش، شاديها و خندههاش، گريه کردناش، شبشعراش، شبشعراش، شبشعراش، شبشعراش، شبشعراش ... همهی همه رو دارم رها میکنم و میرم توی يه مشت خرخون ... ديروز که داشتم به شريف از پشت اون نردههای سبز وحشتناکش نگاه میکردم، فکر کردم که الان وقتشه که خودم رو اون جوری که بايد ببينم و پيدا کنم. بالاخره اين هم قسمت ماست. تا خدا چی بخواد. خسته، شکسته، خسته... يک شبگرد در باران بر صورت تبکردهاش خط میکشيد آرام شلاق خونآلود سوزی سرد در باران عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان عمو |
| لوگو |
| بازديدکنندگان |
| پستهاي قبلي عمو |
| دفترچه يادبود عمو |
|
|
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي